سیاستفرهنگ مترادف و متضاد۱. تدبیر، خطمشی ۲. دیپلماسی ۳. تنبیه، جزا، سزا، شکنجه، عقوبت، مجازات ۴. حقهبازی، دوزوکلک ۵. حکومت، حکم، ریاست ۶. حکومت کردن، حکم راندن، ریاست کردن
سیاستلغتنامه دهخداسیاست . [ سیا س َ ] (ع اِمص ) پاس داشتن ملک .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). نگاه داشتن . (دهار). حفاظت . نگاهداری . حراست . حکم راندن بر رعیت . (غیاث اللغات ) (آنند
همزیستی مسالمتآمیزpeaceful coexistenceواژههای مصوب فرهنگستانرهنامۀ سیاست خارجی که میکوشد اختلافات سیاسی را با نیازهای عملی سیاسی سازگار کند؛ این رهنامه را عمدتاً به پیشنهاد خروشچف در سال 1956 نسبت میدهند
الگوی سیاستگذاری بینادیوانیbureaucratic politics modelواژههای مصوب فرهنگستانالگویی که در آن تصمیمگیری از میان گزینههای موجود در سیاست خارجی ازطریق چانهزنی و بدهبستان میان بخشهای مختلف حکومت صورت میگیرد
تکرَویunilateralismواژههای مصوب فرهنگستانتمایل یک دولت به اتخاذ و اِعمال سیاست خارجی کشور بدون هماهنگی با دیگران حتی همپیمانان خود
وزارت امور خارجهForeign Service, Diplomatic Service, Foreign Office, FO, Ministry of Foreign Affairs, MFA, Department of External Affairs, Ministry of External Affairsواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی دولتی که مسئول هدایت سیاست خارجی کشور است متـ . وزارت خارجه
جغراسیاستgeopoliticsواژههای مصوب فرهنگستانبررسی تأثیر عامل جغرافیا بر قدرت و کاربرد آن در سیاست خارجی یک کشور یا منطقه