سگلغتنامه دهخداسگ . [ س َ ] (اِ) پهلوی «سک » (لغت جنوب غربی )، پارسی باستان «سکا» = ایرانی باستان «سپکا» (هرودتس «سپاخا» را در زبان مادی به معنی (سگ ) آورده است ). آریایی «سوآ
سگواژهنامه آزادس ُ گ(در گویش دماوندی):خُل (آب بینی بویژه هنگامی که روان باشد)، به کسی هم که اینگونه باشد میگویند سُگِن همانند خُلِن «سگ شدن» کنایه از بداخلاق شدن و تنگ شدن خُل
رمیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرم کردن؛ ترسیدن و گریختن: ◻︎ نتابد سگ صید روی از پلنگ / ز روبه رمد شیر نادیدهجنگ (سعدی۱: ۷۵).
ضرولغتنامه دهخداضرو. [ ض ِرْوْ ] (ع اِ) بچه ٔ دونده ٔ سگ . (منتهی الارب ). || سگ صید. (مهذب الاسماء). سگ شکاری . (فهرست مخزن الادویه ). || اندک از جذام که خوره باشد. (منتهی الا
ضروةلغتنامه دهخداضروة. [ ض ِرْ وَ ] (ع اِ) تأنیث ضرو. (منتهی الارب ). || یکی ضِرو . || سگ صید. (مهذب الاسماء).
ایعاکلغتنامه دهخداایعاک . (ع مص ) (از «وع ک ») در خاک مالیدن چیزی . || غلطانیدن سگ صیدرا در خاک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). در خاک گردانیدن سگ صید را. (تاج الم
حرجلغتنامه دهخداحرج . [ ح ِ ] (ع اِ) گناه . (منتهی الارب ). بزه . || رسنها که برای صید درندگان نصب کنند. (منتهی الارب ). || جامه ها که بر طناب اندازند خشک شدن را. ج ، حِراج . |