سگالهلغتنامه دهخداسگاله . [ س َ / س ُ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) سرگین سگ . (آنندراج ) (جهانگیری ) (برهان ). فضله ٔ سگ . (رشیدی ). و این مخفف سگ گاله است یعنی فضله ٔ سگ و انداخته ٔ س
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . رودخانه ای است در آلمان ، که ازباویر سرچشمه میگیرد و پس از طی 110 هزارگز به ماین میریزد.
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . رودخانه ای است در آلمان که در کنار سالزبورگ هاوزن برودخانه ٔ سالتز میریزد و مجرای آن 100 هزارگز است .
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . ساآله ساکسون رودخانه ای است در آلمان که از کوه فیختلگبرگ در باویر سرچشمه میگیرد و پس از سیراب کردن نواحی هوف سالفلد، رودواشتاد ، ا
ergotismدیکشنری انگلیسی به فارسیergotism، مباحثهمنطقی، مسمومیت حاصله از خوردن سگاله، مرض قارچی برخی گیاهان دراثرسگاله
کدهلغتنامه دهخداکده . [ ک َ دَ / دِ ] (اِ) کتگ . کت . کث . کذ. کد. کنده . کند. گند. گنده . جَند. جنده . غَند. (یادداشت مؤلف ).بمعنی خانه باشد همچون بتکده . (برهان ) : تکین بدی
گوهلغتنامه دهخداگوه . (اِ) پس افکنده ٔ حیوانات . (بهار عجم ) (آنندراج ). پس افکنده ٔ آدمی و حیوان . (چراغ هدایت ). فضله ٔ حیوان . (فرهنگ شعوری ) (فرهنگ نظام ). فضله ٔ آدمی . (ن
سکالهلغتنامه دهخداسکاله . [ س ُ ل َ / ل ِ ] (اِ) فضله ٔ سگ . (برهان ). سرگین سگ . (اوبهی ). گه سگ . (صحاح الفرس ). غائط سگ . (لغتنامه اسدی ) : یکی بگفت نه مسواک خواجه گنده شده اس