سککلغتنامه دهخداسکک . [ س َک َ ] (ع اِمص ) کژی . || خردی گوش . || چسبیدگی گوش به سر. || پستی گوش . || خردی مغاک گوش . || تنگی سوراخ گوش در مردم و غیر آن . (منتهی الارب ) (از آن
دوژهلغتنامه دهخدادوژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) (از ماده ٔ دوسیدن ) نام قسمی خار است . (یادداشت مؤلف ). گیاهی است که به جامه آویزد و آن را سکک نیز گویند و به هندیش خنجره نامند. (شرفنا
چپنلکلغتنامه دهخداچپنلک . [ چ ِ پ ِ ل ِ] (ترکی ، اِ) پشه خانه . (شعوری ). در ماوراءالنهر «سککه چین » میگویند. (شعوری ). پشه دان . (ناظم الاطباء).
بغلانلغتنامه دهخدابغلان . [ ب َ غ َ ] (اِخ ) از بلاد طخارستان است و از آنجا تا بلخ شش منزل باشد. شهری است در نواحی بلخ و بگمان من در طخارستان . (از سمعانی ) : شهرکی است بخراسان و
دکالیلغتنامه دهخدادکالی . [ دَک ْ کا ] (اِخ ) لقب محمدبن علی دکالی سلاوی ، مورخ قرن چهاردهم هجری ، از اهالی مغرب اقصی . او به سال 1285 هَ . ق . در سلامتولد شد و در 1364 هَ . ق .
سکهلغتنامه دهخداسکه . [ س ِک ْ ک َ ] (ع اِ) آهنی که بدان مهر بر درهم و دنانیر زنند و با لفظ خوردن و زدن و نشاندن مستعمل است . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). آهنی که نقش زر رایج