سکونتلغتنامه دهخداسکونت . [ س ُ ن َ ] (ع مص ) اقامت و آرامش . سکون : که اگر در آن وقت سکونت را کاری پیوستند اندر آن فرمانی ... داشتند. (تاریخ بیهقی ).مجنون بسکونت و گرانی شد عاقل
سکونتفرهنگ انتشارات معین(سُ نَ) [ ع . سکونة ] 1 - (مص ل .) اقامت کردن ، ماندن . 2 - (اِمص .) وقار، آرامش .
سکونتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اقامت کردن؛ مسکن گزیدن؛ منزل کردن.۲. [قدیمی] آرامش.۳. [قدیمی] وقار؛ متانت.
مسکن گرفتنفرهنگ مترادف و متضادسکونت گزیدن، اقامت کردن، مقیم شدن، ساکنشدن، مسکن کردن، اقامت گزیدن ≠ آواره شدن، دربهدر گشتن
آبنشینیlake dwellingsواژههای مصوب فرهنگستانسکونت در امتداد خط ساحلی باستانی که بقایای باستانشناختی آنها ممکن است اکنون زیر آب رفته باشد