سکونتلغتنامه دهخداسکونت . [ س ُ ن َ ] (ع مص ) اقامت و آرامش . سکون : که اگر در آن وقت سکونت را کاری پیوستند اندر آن فرمانی ... داشتند. (تاریخ بیهقی ).مجنون بسکونت و گرانی شد عاقل
سکونتفرهنگ انتشارات معین(سُ نَ) [ ع . سکونة ] 1 - (مص ل .) اقامت کردن ، ماندن . 2 - (اِمص .) وقار، آرامش .
سکندیکشنری عربی به فارسیسکونت , اسکان , سکني , مستعمره , مسکن , منزل , محل سکونت , اطاق کرايه اي , محل اقامت , اقامتگاه
مسکن گرفتنفرهنگ مترادف و متضادسکونت گزیدن، اقامت کردن، مقیم شدن، ساکنشدن، مسکن کردن، اقامت گزیدن ≠ آواره شدن، دربهدر گشتن