سکنگورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مخففِ سرکهانگور] = سرکه۲. [مخفف سگانگور] (زیستشناسی) = تاجریزی
سپنگورلغتنامه دهخداسپنگور. [ س َ پ َ ] (اِ) انگور سگ عنب الثعلب . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف سگ انگور است . رجوع به سگ انگور شود.
سگنگورلغتنامه دهخداسگنگور. [ س َ گ َ ] (اِ مرکب ) مخفف سگ انگور است و آن میوه ای باشد بمقدار فلفل و آن سرخ و سیاه رنگ نیز میباشد و بتازی عنب الثعلب گویند و در فرهنگ سروری به معنی
سنگورلغتنامه دهخداسنگور. [ س َ ] (اِ) سله ای باشد که فقاعیان شیشه ها و کوزه های فقاع را که بوزه باشد در میان آن بچینند. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). سله ٔ فقاعیان که فقاع
اولنجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوشۀ انگور که حبههای آن را کنده باشند.۲. (زیستشناسی) عنبالثعلب؛ سکنگور.
ثعالةلغتنامه دهخداثعالة. [ ث ُ ل َ ] (ع اِ) روباه ماده . || عنب الثعلب . تاجریزی . سکنگور. روباه تُربَک . || ثعالةالکلأ؛ گیاه خشک .