سکلواژهنامه آزاداستخوان موتور سیکلت سِ کِ ل (فارسی) استخوان ( استفاده شده در روستای آباده طشت (اکنون شهر شده است).
ثکلفرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) مصیبت از دست دادن فرزند. 2 - گم کردن دوست . 3 - (اِمص .) فرزند مردگی . 4 - مرگ ، هلاک .
ثکللغتنامه دهخداثکل . [ ث ُ ک ُ / ث َ ک َ ] (ع مص ) بی فرزند شدن مادر. || گم شدن دوست کسی را. || مردن .
ثکللغتنامه دهخداثکل . [ ث َ ] (ع اِمص ) حُلق . فرزندمردگی . || مرگ . هلاک . || (مص ) مصیبت زده شدن بمردن فرزند. بی فرزند شدن مادر. || گم کردن دوست . (تاج المصادر بیهقی ).
سکلابیلغتنامه دهخداسکلابی . [ س َ ] (اِ) قضاعة. بیدستر. بادستر. سگ آبی . (دزی ج 1 ص 668). سگ لابی . سگلاوی . رجوع به همین کلمات و بیدستر شود.
سکلکندلغتنامه دهخداسکلکند. [ س َ ک َ ک َ ] (اِخ ) ایالتی است در تخارستان شهری است پر برکت . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). شهرکی است به خراسان اندر میان کوه نهاده و بسیار کشت
سکلکندیلغتنامه دهخداسکلکندی .[ س َ ک َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سکلکند که از نواحی تخارستان است . (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ).
سکلابیلغتنامه دهخداسکلابی . [ س َ ] (اِ) قضاعة. بیدستر. بادستر. سگ آبی . (دزی ج 1 ص 668). سگ لابی . سگلاوی . رجوع به همین کلمات و بیدستر شود.
سکلکندلغتنامه دهخداسکلکند. [ س َ ک َ ک َ ] (اِخ ) ایالتی است در تخارستان شهری است پر برکت . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). شهرکی است به خراسان اندر میان کوه نهاده و بسیار کشت
سکلکندیلغتنامه دهخداسکلکندی .[ س َ ک َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سکلکند که از نواحی تخارستان است . (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ).
سکلیدنلغتنامه دهخداسکلیدن . [ س ِ ک ُ دَ ] (مص ) سگلیدن . گسلیدن . (فرهنگ فارسی معین ) : من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی نهایت و ارادت . (فیه مافیه ص 138). رجوع به گسلیدن