سکرتلغتنامه دهخداسکرت . [ س َ رَ ] (ع اِمص ) مستی : از سر نخوت و سکرت غرور بکثرت اتباع و اشیاع خویش از شهر بیرون آمد. (ترجمه تاریخ یمینی ). رجوع به سکرة شود. || غرور. خودخواهی .
سکرتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مستی.۲. گمراهی.۳. سختی مرگ.۴. بیهوشی دم مرگ؛ بیهوشی در حال احتضار.
سکرترفرهنگ انتشارات معین(س رِ تِ) [ فر. ] (اِ.) منشی ، کارمندی که مستقیماً با رئیس کار می کند و در جریان تمام کارهای اداری او قرار دارد.