سکاکهلغتنامه دهخداسکاکه . [ س ُ ک َ ] (ع ص ) خورد گوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) هوای میان زمین و آسمان . || هوایی که ملاقی ابر است . || (ص ) مرد منفرد برای خود. (منتهی
قارةلغتنامه دهخداقارة. [ رَ ] (اِخ ) ذوالقارة. نام دهی است از دیه های دهستانی که دومه و سکاکه نیز از جمله ٔ دیه های آن هستند. (معجم البلدان ). و رجوع به ذوالقارة شود.
قریاتلغتنامه دهخداقریات . [ ق ُ رَی ْ یا ] (اِخ ) یکی از منازل طی است . سکونی گوید: از وادی قری تا تیماء چهار شب و از تیماء تا قریات سه یا چهار شب مسافت است . وی گوید: قریات نام
خردگوشلغتنامه دهخداخردگوش . [ خ ُ ] (ص مرکب ) آنکه گوش خرد و کوچک دارد. (یادداشت بخط مؤلف ). اَسْک . (تاج المصادر بیهقی ). اَصْمَع. اَقْنَف . اَصَک . حُذُنّة. سُکاکة.