سکاوندلغتنامه دهخداسکاوند. [ س ُ وَ ] (اِخ ) نام قریه ای است بروستای غزنین و معرب آن ساوند است . (آنندراج ) : و سوی قلعه سکاوند بردندش و پس از آن نیز ندیدندش . (تاریخ بیهقی چ ادیب
اسکاوندلغتنامه دهخدااسکاوند. [ اَ وَ ](اِخ ) سکاوند است و آن کوهی باشد نزدیک بسیستان ، و معرب آن سجاوند است . (برهان ). رجوع به سکاوند شود.
باجگاهلغتنامه دهخداباجگاه . (اِ مرکب ) گمرک خانه . راهدارخانه . رصدگاه . رجوع به رصدگاه شود : ... اینک رفتم بسر تاریخ سلطان مسعود رضی اﷲعنه پس از فروگرفتن امیر یوسف و فرستادن سوی
ساوندلغتنامه دهخداساوند. [ وَ ] (اِ) قافیه و وزن شعر. (ناظم الاطباء). مصحف «پساوند». || در نسخه ٔ میرزا نام صفه ای باشد و در نسخه ٔ وفائی صفه باشد که سقف او را بیک ستون برافراشته
ساوندلغتنامه دهخداساوند.[ وَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کوهبنان بخش راور شهرستان کرمان . واقع در 38 هزارگزی شمال باختری راور و 4 هزارگزی شمال راه فرعی راور بکوهبنان و دارای
ساوندیلغتنامه دهخداساوندی . [ وَ ] (اِخ ) نام محلی است ملک کشمیر بنا نهاده . در مجمل التواریخ و القصص آمده : ملک کشمیر، آنجایگاه عمارتها کرد، و دیه ، و دریا بزبان هندوستی ساوندر خ