سکالغتنامه دهخداسکا. [ س َ ] (اِخ ) نام قومی مختلط که عنصر آریایی در آن غالب بود. این قوم درزمان هخامنشیان و پیش از آن در پیرامون ایران میزیسته اند. قوم سکا در ازمنه ٔ تاریخی ا
سکعلغتنامه دهخداسکع. [ س َ / س َک ْ ک َ ] (ع مص ) رفتن که نمیداند کجا خواهد رفتن . || سرگشته گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
سُکَارَىٰفرهنگ واژگان قرآنمستان (سکربه زوال عقل بخاطر استعمال چيزي است که عقل را زايل ميکند ،مي گويند و سکر به آن ماده مست کننده مي گويند)
سکاءلغتنامه دهخداسکاء. [ س َک ْ کا ] (ع ص ) مؤنث اَسَک ّ. اذن سکاء؛ گوش خرد و گوش تنگ سوراخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). || زره تنگ . (منتهی الارب ) (از آنندراج
سکارلغتنامه دهخداسکار. [ س ِ / س َ / س ُ ] (اِ) هرن آن را از ریشه ٔ «سکارنه [ » «گارمو» اوستایی ] به معنی زغال سوخته دانسته . ولی هوبشمان این وجه اشتقاق رامشکوک میداند. افغانی «
سکارلغتنامه دهخداسکار. [ س َک ْ کا ] (ع ص ) نبیذفروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (مهذب الاسماء). نباذ. (اقرب الموارد).