سپیرولغتنامه دهخداسپیرو. [ س َ ] (اِ) بمعنی سپیرک است که جانوری باشد پردار و سرخ رنگ و بیشتر در حمامهای نمناک متکوّن میشود. (برهان ). و رجوع به سپیرک شود.
سپاروکلغتنامه دهخداسپاروک . [ س َ ] (اِ) کبوترکه بعربی حمام گویند. (برهان ) (آنندراج ). کبوتر است و آن را سماروک نیز گویند. (جهانگیری ) : سپاروک ارچه اوج چرخ گیردکجا گردد رها از م
سپرولغتنامه دهخداسپرو. [ س َ پ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان نائین واقع در 28 هزارگزی شمال نائین ، متصل براه سپرو به نائین . ناحیه ای است کوهستانی ، هوای آن معتدل .317
سپرورلغتنامه دهخداسپرور. [ س ِ پ َرْ وَ ] (ص مرکب ) سپردار. آنکه سپر می دارد. (ناظم الاطباء) : سپرور پیاده ده ودو هزارگزین کرد شاه از در کارزار.فردوسی .
سپیتورلغتنامه دهخداسپیتور. [ س ِ پیت ْ وَ ] (اِخ ) کسی که جمشید را با اره به دو نیم کرد، و از پیکهای اهریمن خوانده شده است . (از فرهنگ ایران باستان ص 75). در فصل 31 بندهشن در فقره
سپیرکلغتنامه دهخداسپیرک . [ س َ رَ ] (اِ) جانوری باشد سرخ رنگ و پردار که پیوسته در حمامها میباشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سپیرو شود.
سوسکفرهنگ انتشارات معین(اِ.) حشره ای است از راستة قاب - بالان که بدنی کشیده و قهوه ای دارد و بال هایش نیز همرنگ بدنش می باشد. چند هزار نوع از آن شناخته شده و بسیاری از آن ها حامل نطف