سپهدارلغتنامه دهخداسپهدار. [ س ِ پ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول واقع در 38 هزارگزی شمال باختری اندیمشک و 8 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ اندیمشک به خرم
سپهدارلغتنامه دهخداسپهدار. [ س ِ پ َ] (نف مرکب ) رئیس لشکر که امور جنگ به او مفوض باشد. (آنندراج ). خداوند لشکر. سرلشکر. (شرفنامه ). دارنده ٔ سپاه . آنکه حافظ و نگهبان سپاه باشد :
سپهداریلغتنامه دهخداسپهداری . [ س ِ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل سپهدار. فرماندهی سپاه . سپهسالاری : آنکه او تا بسپه داری بربست کمرکم شد از روی زمین نام و نشان رستم . فرخی .بخزاین و مراک
سپهداریلغتنامه دهخداسپهداری . [ س ِ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل سپهدار. فرماندهی سپاه . سپهسالاری : آنکه او تا بسپه داری بربست کمرکم شد از روی زمین نام و نشان رستم . فرخی .بخزاین و مراک
آوگانواژهنامه آزادآوگان منسوب به آفریدون سپهدار چون قارن کاوگان سپهکش چو شیروی و چون آوگان کاوگان منسوب به کاوه آهنگر و آوگان منسوب آفریدون که در شهنامه فردوسی کاوه و آفریدون
آرتابازفرهنگ نامها(تلفظ: ārtā bāz) (در اعلام) نام سپهدار و فرماندهی گردونههای کوروش ؛ نام سپهدار دارای سوم که پس از دارا از جانب اسکندر چَترپَت [ساتراپ یا استاندار] باختر و بلخ
سپاهدارلغتنامه دهخداسپاهدار. [ س ِ ] (نف مرکب ) سپهدار. دارنده ٔ سپاه . دارنده ٔ لشکر. فرمانده ٔ لشکر. فرمانده ِ سپاه . || صاحب منصبی خاص بوده است در عهد غزنویان : پور سپاهدار خراس
آرتابازلغتنامه دهخداآرتاباز. (اِخ ) نام سپهدار دارای سوم که پس از دارا از جانب اسکندر چترپت باختر و بلخ گردید. || نام چندین پادشاه ارمینیه . و رجوع به ارته باذ شود.