سپس ترلغتنامه دهخداسپس تر. [ س ِ پ َ ت َ ] (ص تفضیلی ، ق مرکب ) پستر و عقب تر و دورتر. (ناظم الاطباء). کمی بعد. بعدتر : و آن داروهای تلخ است ، بعضی گرم است و بعضی سرد و سپس تر یاد
سپسلغتنامه دهخداسپس . [ س ِ پ َ ] (ق ) پس و پستر و بعد، چنانکه گویند: از این سپس ؛ یعنی پس از این و بعد از این . (برهان ). بعد. (نصاب الصبیان ). پس . (جهانگیری ). پس و پستر و ب
یبسلغتنامه دهخدایبس . [ ی َ ] (ع ص ) خشک سپس ِ تری . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). خشک . یابس . || مرد اندک نیکی . قلیل الخیر. (از اقرب الموارد).
چشمه ٔ حاجی غلامعلیلغتنامه دهخداچشمه ٔ حاجی غلامعلی . [ چ َ م َ ی ِ غ ُ ع َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در نیم فرسخی شاندیز از توابع شهر مشهد که منسوب به حاجی غلامعلی قندها
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن مهدی مقبلی یمانی . وی مذهب زیدیان داشت ، سپس ترک آن بگفت . امام شوکانی به اجتهاد وی گواهی داده است و بسال 1108 هَ . ق . درگذشت . او را
اذیابینةلغتنامه دهخدااذیابینة. [ اَ ن َ ] (اِخ ) مقاطعه ای از آسیای غربی وراء دجله در بلاد آشور قدیم و آن در مائه ٔ اول بعد از میلاد مملکتی بود تحت فرمان برثیبن و سپس ترایانوس (تراژ