سپرزلغتنامه دهخداسپرز. [ س ُ پ ُ ] (اِ) عنصری است که بعربی طحال گویند. (آنندراج ). آن پاره گوشت در معده که ماده ٔ سوداست بتازیش طحال نامند. (شرفنامه ). اندامی است با منفعت بسیار
سپرزرنگلغتنامه دهخداسپرزرنگ . [ س ُ پ ُ رَ ] (ص مرکب ) هر چیز که برنگ سپرز باشد. (ناظم الاطباء). طلحه رنگیست میان تیرگی و سیاهی با اندک سپیدی . (یادداشت مؤلف ).
سپرزیلغتنامه دهخداسپرزی . [س ُ پ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به سپرز. || برنگ سپرز و این را عرب برغثه گویند. (یادداشت مؤلف ).
سپرزرنگلغتنامه دهخداسپرزرنگ . [ س ُ پ ُ رَ ] (ص مرکب ) هر چیز که برنگ سپرز باشد. (ناظم الاطباء). طلحه رنگیست میان تیرگی و سیاهی با اندک سپیدی . (یادداشت مؤلف ).
سپرزیلغتنامه دهخداسپرزی . [س ُ پ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به سپرز. || برنگ سپرز و این را عرب برغثه گویند. (یادداشت مؤلف ).
کلان سپرزلغتنامه دهخداکلان سپرز. [ ک َ س ِ پ ُ ] (ص مرکب ) که سپرز بزرگ دارد. اطحل . طحل . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).