سپردة دیداریdemand deposit,sight deposit, on-call depositواژههای مصوب فرهنگستانوجوهی که در حساب بانک نگهداری میشوند و سپردهگذار میتواند در هر لحظه و بدون اطلاع قبلی به بانک آنها را برداشت کند
سپردهلغتنامه دهخداسپرده . [ س ِ / س َ پ َ / پ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) طی کرده و راه رفته . (آنندراج ) (برهان ) : همه تنگدل گشته و تافته سپرده زمین شاه نایافته . فردوسی .|| تاه شده و
سپردهلغتنامه دهخداسپرده . [ س ِ پ ُ دَ / دِ ] (اِ) امانت . ودیعه . || (ن مف ) تسلیم شده . (ناظم الاطباء). || پایمال گردیده و بپای کوفته شده . (برهان ) (آنندراج ).هر چیز که بپای ف
سند مالکیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته سند ثبتی، بنچاق، قباله، سند محضری، منگولهدار، برگه، قولنامه، انتقالنامه، قرارداد، مدرک وثیقه، گرویی، گروگان، چک سفیدامضا اعتبارنا
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) غفاری ، ملقب به کمال الملک ، فرزند میرزابزرگ کاشانی . از استادان بزرگ فن نقاشی در ایران . وی در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه در سال
عوفلغتنامه دهخداعوف . [ ع َ ] (اِخ ) ابن سعدبن مالک بن ضبیعة، از بنی بکربن وائل ، ملقب به المرقش الاکبر. وی از شاعران جاهلی و از شجاعان بود. به دخترعم خود اسماء دل سپرده بود و
ذوالنسبینلغتنامه دهخداذوالنسبین . [ ذُن ْ ن َ س َ ب َ ] (اِخ ) ابوالخطاب عمربن حسن بن علی بن محمد الجمیل بن فرح بن خلف بن قومس بن مزلال بن ملال بن بدربن احمدبن دحیةبن خلیفةبن فروة ال
ابن هیثملغتنامه دهخداابن هیثم . [ اِ ن ُ هََ ث َ] (اِخ ) ابوعلی حسن بن حسن بن هیثم . مهندس بصری نزیل مصر. صاحب تصانیف و تآلیف نامی در علم هندسه . مولد او ببصره به سال 354 هَ . ق . ا