سپاروکلغتنامه دهخداسپاروک . [ س َ ] (اِ) کبوترکه بعربی حمام گویند. (برهان ) (آنندراج ). کبوتر است و آن را سماروک نیز گویند. (جهانگیری ) : سپاروک ارچه اوج چرخ گیردکجا گردد رها از م
ساروکلغتنامه دهخداساروک . (اِ) بمعنی سارو باشد که مرغ سخنگوی است . (برهان ). مرغی است سیاهرنگ در هندوستان بسیار، گویند طوطی وار سخن آموزد. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به سار، سا
ساروکلالغتنامه دهخداساروکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان علی آباد بخش مرکزی شهرستان شاهی ، واقع در 1500 گزی خاوری راه شوسه ٔ شاهی به ساری ، 3 هزارگزی شمال خاوری ساری . دشت ، هو
سباروکلغتنامه دهخداسباروک . [ س َ ] (اِ) کبوتر و بعربی حمام خوانند. (برهان ). رجوع به سبارو و سپاروک شود.
سماروکلغتنامه دهخداسماروک . [ س َ ] (اِ) کبوتر. (جهانگیری ). کبوتر باشد که به عربی حمام گویند.(برهان ) (آنندراج ). رجوع به سباروک و سپاروک شود.
سناروکلغتنامه دهخداسناروک . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان ورامین . دارای 588 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، صیفی ، باغات ، چغندرقند و شغل
سبارولغتنامه دهخداسبارو. [ س َ ] (اِ) کبوتر. (رشیدی ) : سبارو گرچه اوج چرخ گیردکجا گردد رها از مخلب باز . قطران (از رشیدی ).رجوع به سباروک و سپاروک شود.
سباروکلغتنامه دهخداسباروک . [ س َ ] (اِ) کبوتر و بعربی حمام خوانند. (برهان ). رجوع به سبارو و سپاروک شود.
سماروکلغتنامه دهخداسماروک . [ س َ ] (اِ) کبوتر. (جهانگیری ). کبوتر باشد که به عربی حمام گویند.(برهان ) (آنندراج ). رجوع به سباروک و سپاروک شود.
پیلغتنامه دهخداپی . (اِ) نام حرف «پ » یعنی باء فارسی بسه نقطه ٔ تحتانی و آن از حروف مخصوصه ٔ فارسی است و در تعریب و غیر تعریب به فاء بدل شود، چون پیل و فیل ؛ و ببای موحده چون