سپارفرهنگ مترادف و متضاد۱. لگدکوب ۲. چرخشت ۳. ظرف انگور، سپاس داشتن، شکر نعمت کردن، منتپذیر بودن، منت داشتن ۴. اسباب خانه
ارگی نوزلغتنامه دهخداارگی نوز. [ اَ ] (اِخ ) گنگ باری مرکب از پنج جزیره در بحر اِژه ، واقع در مشرق لِسبُس و قرب ساحل آسیا. در آنجاآتنیان بحریه ٔ سپارت را در جنگهای پله پونز شکست داد
سپاردنلغتنامه دهخداسپاردن . [ س ِ / س ُ دَ ] (مص ) مخفف اسپاردن . پهلوی «اپسپارتن » و «اپسپورتن » ، قیاس شود با ارمنی «اپ - سپر - ام » (تسلیم کردم ، واگذار کردم ) از «اپ + سپار» ،
زاب سفلیلغتنامه دهخدازاب سفلی . [ ب ِ س ُ لا ] (اِخ ) یا رود کاپریوس رودی بوده که در ایالت آشور [ مشرق دجله ] جریان داشته است . در کنار ناحیه ٔ آدیابن نزدیک بمصب رود خابور در دجله و
باداملغتنامه دهخدابادام . (اِ) ترجمه ٔ گوز باشد. (آنندراج ). لَوز. (منتهی الارب ) (دهار). ابوالمثنی . نوع بادام «آمیگ دالوس » که میان بَرِ آنها خوراکی نیست ولی مغز هسته ٔ آنها که
اردوان پنجملغتنامه دهخدااردوان پنجم . [ اَ دَ ن ِ پ َ ج ُ ](اِخ ) اشک بیست ونهم . آخرین پادشاه اشکانی . پس از اینکه بلاش چهارم درگذشت دو پسر او، بلاش و اردوان ، مدعی سلطنت شدند. از نوش