سپارفرهنگ مترادف و متضاد۱. لگدکوب ۲. چرخشت ۳. ظرف انگور، سپاس داشتن، شکر نعمت کردن، منتپذیر بودن، منت داشتن ۴. اسباب خانه
سپارلغتنامه دهخداسپار. [ س ِ / س ُ ] (اِ) مایحتاج و آلات و ادوات خانه باشد از هر نوعی . (برهان ). اسباب خانه . (جهانگیری ). آلت خانه . (اوبهی ) (لغت فرس ) (صحاح الفرس ). اسباب و
سپارلغتنامه دهخداسپار. [ س ُ ] (اِ) هندی باستان «فالَه » (دسته ٔ خیش ) از ریشه ٔ «فَل - سفَل » (باز کردن )، سریکلی «سپور» (خیش ). گاوآهن که زمین شکافند. (لغت فرس 137) (حاشیه ٔ ب
سپارشدیکشنری فارسی به انگلیسیcommendation, consignment, delegation, devolution, emphasis, order, recommendation
سپاردنلغتنامه دهخداسپاردن . [ س ِ / س ُ دَ ] (مص ) مخفف اسپاردن . پهلوی «اپسپارتن » و «اپسپورتن » ، قیاس شود با ارمنی «اپ - سپر - ام » (تسلیم کردم ، واگذار کردم ) از «اپ + سپار» ،
سپاریلغتنامه دهخداسپاری . [ س ِ ] (اِ) ساق گندم و جو و آن علفی باشد میان خالی که به خوشه ٔ گندم پیوسته است . || خوشه ٔ گندم و جو. (برهان ). بهندی فوفل باشد و آن چیزی است شبیه بفن
سپاردهلغتنامه دهخداسپارده . [ س ِ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشکور تنکابن شهرستان شهسوار واقع در 134 گزی جنوب باختری شهسوار. آب و هوای آن سرد. دارای 260 تن سکنه است . آب آن از
سپارشلغتنامه دهخداسپارش . [ س ِ / س ُ رِ ] (اِمص ) کسی را به کسی سپردن برای اهتمام و تیمار وی . (بهار عجم ). سپردن و در عرف سپردن کسی را به کسی برای اهتمام و تیمار وی . (آنندراج
سپارندهلغتنامه دهخداسپارنده . [ س ِ رَ دَ / دِ ] (نف ) تسلیم کننده . سپرنده : ستد سنگ ازو شهریار جهان سپارنده ٔ سنگ ازو شد نهان .نظامی .