سِنبِلمگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی چهره ، آن حال درونی ای که از چهره کسی برداشت میشود چون شادی و غم
سنبله ٔ زرلغتنامه دهخداسنبله ٔ زر. [ سُم ْ ب ُ ل َ / ل ِ ی ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از منقل و آتش و آتشدان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : سرد است سخت سنبله ٔ
سنبله ٔ نورسلغتنامه دهخداسنبله ٔ نورس . [ سُم ْ ب ُ ل َ / ل ِ ی ِ ن َ / نُو رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از خط و خال و زلف و امثال آن . (بهار عجم ) (آنندراج ).
سُنبُلَاتٍفرهنگ واژگان قرآنخوشه هاي گندم (جمع سنبله وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است ، و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند ، به اين جهت بوده است که سنبل ، دانههاي گندم را در غلافهائي که دا
سُنبُلَةٍفرهنگ واژگان قرآنخوشه گندم (سنبله وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است ، و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند ، به اين جهت بوده است که سنبل ، دانههاي گندم را در غلافهائي که دارد ميپوش
سنبلالطیبگویش اصفهانی تکیه ای: somboletib طاری: sonbolotib طامه ای: somboletib طرقی: sonbolotti کشه ای: sonboloti نطنزی: somboleti
القاص لایحب القاصلغتنامه دهخداالقاص لایحب القاص . [ اَ قاص ْ ص ُ ی ُ ح ِب ْ بُل ْ قاص ص ] (ع جمله ٔ اسمیه ) (مثل ) یعنی داستان سرایان و هنگامه گیران یکدیگر را بدوست نگیرند. نظیر همکارهمکار ر
یادلغتنامه دهخدایاد. (اِ) ذُکر. ذُکرة. تذکار. اندیشه . تذکر. نام و نشان . ذکر باقی و جاودان . ذکر و نقل نام : تا تازه کرد یاد اوائل بدین خویش تا زنده کرد مذهب یونانیان بخود. دق