سلکفرهنگ مترادف و متضاد۱. راه، طریق ۲. حلقه، زمره، گروه ۳. رشته، ریسمان، نخ ۴. رده، صف، قطار ۵. طریقه، روش، شیوه ۶. آبراهه، ناودان
سلکلغتنامه دهخداسلک . [ س َ ] (ع مص ) پاسپر کردن جای را. (منتهی الارب ). || درآوردن دست خود را در جیب . (منتهی الارب ). || درآوردن چیزی در چیزی . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر
سلکلغتنامه دهخداسلک . [ س ِ ] (ع اِ) ج ِ سِلکَة، رشته و رشته ای که بدان دوزند. (منتهی الارب ). رشته را گویند عموماً و به معنی رشته ٔ مروارید و رشته ٔ سوزن باشد خصوصاً. (برهان )