سروکار داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعامل داشتن، رابطه داشتن، ارتباط داشتن، مرابطه داشتن ۲. معامله داشتن، دادوستدداشتن
سرعسکرلغتنامه دهخداسرعسکر. [ س َ ع َ ک َ ] (اِ مرکب ) سپهسالار. (آنندراج ). سالار و سردار و فرمانده سپاه . (ناظم الاطباء) : سرعسکر نیز از قارص به اظهار مکابرت و مکاثرت نهضت کرده چ
سرعوفلغتنامه دهخداسرعوف . [ س ُ ] (ع ص ) نازک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سبک گوشت . || اسب درازبالا یاعام است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).