سردگمواژهنامه آزادسِرْدِگُمْ:(serdegom) در گویش گنابادی یعنی گیج و مَنْگ ، پریشان احوال ، حیران و سردرگم
سردگمواژهنامه آزادسِرْدِگُمْ:(serdegom) در گویش گنابادی یعنی گیج و مَنْگ ، پریشان احوال ، حیران و سردرگم
confusionsدیکشنری انگلیسی به فارسیسردرگمی، گیجی، اغتشاش، پریشانی، درهم و برهمی، اغفال، دست پاچگی، اشتباهی گرفتن، اسیمگی، سرافکندگی، ژولیدگی
baffledدیکشنری انگلیسی به فارسیسردرگم، گیج، مات مبهوت، گیج یا گمراه کردن، دست پاچه کردن، بینتیجه کردن