سرکلغتنامه دهخداسرک . [ س ُ ] (اِ) سرخجه و آن جوشی است که از سر و روی و اندام اطفال برآید. (برهان ). به فارسی سرخچه و به عربی حصبه گویند. (رشیدی ).
سرکلغتنامه دهخداسرک . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان لورا و شهرستانک بخش کرج شهرستان تهران . دارای 370 تن سکنه . آب آن از چشمه سار. محصول آن غلات ، گردو، لبنیات و عسل است . (از فرهن
سرکلغتنامه دهخداسرک . [ س َ رَ ] (اِ) به زبان قزوینی پسر را گویند که برادر دختر است . (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ) : سرک سرک توره با من چو جنگ بی راهی مو عاشقم و تو دیوانه ٔ
سرکلغتنامه دهخداسرک . [ س ُ ] (اِ) سرخجه و آن جوشی است که از سر و روی و اندام اطفال برآید. (برهان ). به فارسی سرخچه و به عربی حصبه گویند. (رشیدی ).
سرک کشیدنلغتنامه دهخداسرک کشیدن . [ س َ رَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) سر کشیدن از جایی یواشکی برای اطلاع از امری . (فرهنگ فارسی معین ). گردن کشیدن برای دیدن چیزی از جایی . آهسته و آرا
سرکلغتنامه دهخداسرک . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان لورا و شهرستانک بخش کرج شهرستان تهران . دارای 370 تن سکنه . آب آن از چشمه سار. محصول آن غلات ، گردو، لبنیات و عسل است . (از فرهن