سَبِّحِفرهنگ واژگان قرآنتسبيح گو - از عيب و نقص بري بدان (در عبارت "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ " منظور اين است که بوسيله ستودن پروردگارت او را از عيب بري بدان مثلاً بگو او نتها ناتوان ني
سبحلغتنامه دهخداسبح . [ س َ ] (ع مص ) شناوری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شنا کردن . سباحة. (از اقرب الموارد). رجوع به سباحت شود. || تصرف کردن در معاش . (منتهی الارب ) (آ
سَبْحاًفرهنگ واژگان قرآنبه سرعت حرکت کردني نگفتني(سبح در اصل به معني دويدن و تند راه رفتن در آب ويا سرعت در حرکت مي باشد درعبارت "ان لک في النهار سبحا طويلا " سبح طويل در روز کنايه از
سبحلغتنامه دهخداسبح . [ س َ ] (ع مص ) شناوری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شنا کردن . سباحة. (از اقرب الموارد). رجوع به سباحت شود. || تصرف کردن در معاش . (منتهی الارب ) (آ
سَبْحاًفرهنگ واژگان قرآنبه سرعت حرکت کردني نگفتني(سبح در اصل به معني دويدن و تند راه رفتن در آب ويا سرعت در حرکت مي باشد درعبارت "ان لک في النهار سبحا طويلا " سبح طويل در روز کنايه از
سبحاءلغتنامه دهخداسبحاء. [ س ُ ب َ ] (ع ص ) ج ِ سبوح ، شناور. (منتهی الارب ). رجوع به سبوح شود. || (اِ) نوعی از رفتار اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و در کلیات آمده است که سبح
سبحةلغتنامه دهخداسبحة. [ س َ ح َ ] (ع اِ) یکی سَبْح . رجوع به سبح شود. || جامه ٔ چرمین . جامه هائی از پوست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سبحةلغتنامه دهخداسبحة. [ س ُ ح َ ] (ع اِ) دعا. گویند: قضیت سبحتی . (اقرب الموارد). دعا و ذکر. (منتهی الارب ). || نماز تطوع یعنی نافله ، زیرا نمازگزار در آن تسبیح گو است . (از اق