سوسوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. روشنایی اندک که در شب از دور به نظر آید.۲. روشنایی کم که از چراغ به چشم بخورد. سوسو زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] روشنایی دادن چراغ کمنور.
توریلغتنامه دهخداتوری . (ص نسبی ) تورانی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترکمان و ترک و مغول . (ناظم الاطباء). منسوب به تور (توران ) : به گیتی نداند کسی همنبردز رومی و توری و آزادم
ژوپین ورلغتنامه دهخداژوپین ور. [ وَ ] (ص مرکب ) حامل نیزه . سنان دار. نیزه دار.بردارنده ٔ زوبین . رجوع به زوبین ور شود : چو دربان بدید آن سپاه گران سپردار بسیار و ژوپین وران . فردوس
نخچیرلغتنامه دهخدانخچیر. [ ن َ ] (اِ) شکار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). صید. (ناظم الاطباء). شکارکرده شده . (غیاث اللغات ). عموماً بمعنی شکاراست ، یعنی صید. (آنندراج ). هر جانور