سویهلغتنامه دهخداسویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) میکربی که میکربهای دیگر از آن پدید آمده باشد. سوش . (فرهنگستان ).
سویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = سوی savi[y]۲. (اسم مصدر) راستی.۳. (اسم مصدر) برابری.۴. (اسم مصدر) یکسانی.
ثویهلغتنامه دهخداثویه . [ ث َ وی ی َ / ث ُ وی ی َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک کوفه و در آن است قبور ابوموسی الاشعری و مغیرةبن شعبة و زیادبن ابی سفیان . و گویند زندانی است در یک فرس
ثویهلغتنامه دهخداثویه . [ ث َ وی ی َ ] (ع اِ) زن . || جای گوسپند و شتر. آغل شتران و گوسپندان . || مکان و جای . || سنگ توده ٔ پست که در صحرا سازند برای نشان .
سویةلغتنامه دهخداسویة. [ س َ وی ی َ ] (ع اِمص ) راستی وبرابری . یقال : هم علی سَویَّة؛ ای استواء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راستی و همواری . (دهار) : به نمازی غله دادی و زر و س
سویه 1bearing of line, bearing 1واژههای مصوب فرهنگستانزاویۀ افقی یک امتداد با نصفالنهار مرجع در ربعی که در آن قرار دارد
سویه 2line 5واژههای مصوب فرهنگستانسلسلهای ناگسسته از افراد در یک توالی زمانی مشخص، بهویژه در چندین نسل از یک خانواده
سویةلغتنامه دهخداسویة. [ س َ وی ی َ ] (ع اِمص ) راستی وبرابری . یقال : هم علی سَویَّة؛ ای استواء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راستی و همواری . (دهار) : به نمازی غله دادی و زر و س
کُشندههای متعادلbalanced lethals, balanced lethal systemواژههای مصوب فرهنگستانسویههای ژنی ناجورزاگ برای دو یا چند ژن نهفتۀ کُشنده و غیرِدِگرهای