سوگندنامهلغتنامه دهخداسوگندنامه . [ س َ / سُو گ َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) قسمنامه . ورقه ای که نویسند و مضمون آن در ایران باستان در محاکمه های مبهم و پیچیده دو طرف دعوای را مورد آزمای
سوگندنامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشتهای که در آن قسم یاد کنند.۲. شعری که در آن شاعر قسم را بیاورد.
سوگنامهلغتنامه دهخداسوگنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه که در آن اوصاف ماتم و مرثیه ای نوشته باشد. (آنندراج ). تعزیت نامه . (ناظم الاطباء) : کس حرف سوگنامه ٔ کنعانیان نخواندتا
شهادةدیکشنری عربی به فارسیسوگندنامه , گواهينامه , شهادت نامه , استشهاد , گواهي , شهادت , تصديق امضاء , تحليف , سوگند , سند رسمي , گواهي صادر کردن , تصديق , مدرک , دليل , اظهار
سوگندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط قسم، سوگندنامه، گواهینامه، شهادت تحلیف، سوگندخوردن، استشهاد، سوگند دادن
استعهادلغتنامه دهخدااستعهاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب پیمان و عهد کردن . || پیمان کردن با کسی : استعهد من صاحبه . || سوگندنامه یا بیعنامه نوشتن . || تاوان دادن کسی را از خود یااز نفس