سوندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میلۀ توخالی که در زخم فروبرند تا مقداری از آن را بیرون بیاورند و ببینند از چه نوع است.۲. لولهای باریک که برای داخل کردن مایعی به بدن یا خارج ساختن مایعی از
سوندرلغتنامه دهخداسوندر. [ س ُ دِ ] (اِخ ) سپاه سالار هندوان در دربار محمود سبکتکین . رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص 414 شود.
سوندهیلغتنامه دهخداسوندهی . [ ] (اِ) بهندی اسم اذفر است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن شود.
سوندخورلغتنامه دهخداسوندخور. [ دِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر. دارای 176 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ گلو و چشمه . محصول آنجا غلات و سردرختی اس
سونداژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (پزشکی) فروبردن سوند در جایی از بدن.۲. تحقیق در مسائل سیاسی و اجتماعی.
سونداژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (پزشکی) فروبردن سوند در جایی از بدن.۲. تحقیق در مسائل سیاسی و اجتماعی.
سوندرلغتنامه دهخداسوندر. [ س ُ دِ ] (اِخ ) سپاه سالار هندوان در دربار محمود سبکتکین . رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص 414 شود.