سنجوقلغتنامه دهخداسنجوق . [ س َ ج ُ / ج َ ] (ترکی ، اِ) کمر. کمربند. (برهان ) (غیاث ). کمربند. منطقه . (ناظم الاطباء). || چهارذرعی . (برهان ). || علم . نشان . (برهان ).
سنجوقلغتنامه دهخداسنجوق . [ س َ ج ُ / ج َ ] (ترکی ، اِ) کمر. کمربند. (برهان ) (غیاث ). کمربند. منطقه . (ناظم الاطباء). || چهارذرعی . (برهان ). || علم . نشان . (برهان ).
ساربانلغتنامه دهخداساربان . (اِخ ) (امیر...) ابن سونجاق نویان از امرای مغول و از زیردستان طغاجار بود که ابتدا هواخواه بایدو بودند و بعد به غازان پیوستند. ساربان روز دوشنبه 9 ذی ال
سنجاقلغتنامه دهخداسنجاق . [ س َ ] (ترکی ، اِ) سنجق . سنجوق . علم . درفش . رایت . (فرهنگ فارسی معین ). ج ، سناجق . || یکی از تقسیمات ایالت در دولت عثمانی . ولایت . (فرهنگ فارسی مع
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین .[ ع ِ دْدْ دی ] (اِخ ) (سید...) از مقاطعان فارس در دوره ٔ ایلخانی . در سال 678 هَ . ق . که سوغُنجاق یا سونجاق ، سردار مشهور مغول به امر اباقاخان ، بر
ارقیونویانلغتنامه دهخداارقیونویان . [ اَ ] (اِخ ) از سرداران هولاکو که از طرف وی مأمور تسخیر حصار مستحکم اربل شد و آن حصار در دست جماعتی از کردان بود. ارقیو مدتی درپای آن قلعه سرگشته