سونجلغتنامه دهخداسونج . [ ن َ ] (اِخ ) قریه ای است بزرگ از نواحی نسف و محمدبن احمدبن ابی القاسم ... لؤلؤی معروف بفقیه سونجی بدان منسوب است . (معجم البلدان ).
سونجلغتنامه دهخداسونج . [ ن ِ ] (اِ) بغلک و پارچه ٔ چهارگوشه ای که در زیر بغل پیراهن میدارند. (ناظم الاطباء).
ساریجهلغتنامه دهخداساریجه .[ ج َ ] (اِخ ) مردی از قبیله ٔ اویغور و جد امیر سونج آقا پسر سانشی بخشی از امیران اولجایتو است . رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی چ بیانی حاشیه ٔ ص 53 شو
ساربانلغتنامه دهخداساربان . (اِخ ) (امیر...) ابن سونجاق نویان از امرای مغول و از زیردستان طغاجار بود که ابتدا هواخواه بایدو بودند و بعد به غازان پیوستند. ساربان روز دوشنبه 9 ذی ال
کانی زرینهلغتنامه دهخداکانی زرینه . [ زَ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز واقع در 28هزارگزی شمال باختری سقز و 4هزارگزی باختر سونج . ناحیه ای است کوهستانی ، س