سولقانلغتنامه دهخداسولقان . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی جزء بخش کن شهرستان تهران . دارای 1395 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و رود محلی . محصول آنجا غلات ، گردو، سیب ، گلابی ،آلبالو، قلمستان
سملقانلغتنامه دهخداسملقان . [ س َ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد می باشد که در باختر بجنورد و کسبایر واقع و موقعیت دهستان و جلگه و در اطراف آن تپه های
سولانلغتنامه دهخداسولان . [ س َ وَ ] (اِ) نوعی از دوایی و آنرا از جانب روم آورند و لقوه را نافع باشد. (برهان ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (اختیارات بدیعی ). لکلرک گوید: نمیدانم چه ماده
کنلغتنامه دهخداکن . [ ک َ ] (اِخ ) مرکز بخشی است در شمال باختری تهران که در ابتدای دره ٔ سولقان واقع است و درحدود 5200 تن سکنه دارد. بخش کن از 5 محله به نامهای سرآسیاب ، اسماع
پورازواژهنامه آزادکلمه ی پوراز از سه بخش تشکیل شده:پا _ او _ راز که معنی لفظ به لفظ آن میشود:پای آب ریز در مسیر جاده ی سولقان محلی است که از بالای آن آبشاری به پایین میریزد؛ محلی
کیگالغتنامه دهخداکیگا. (اِخ ) دهی از بخش کن شهرستان تهران است و 475 تن سکنه دارد. بقعه ٔ امام زاده داود که در تابستان زائران از تهران به زیارت آن می روند در سه هزارگزی این ده وا
نوربخشلغتنامه دهخدانوربخش . [ ب َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ (سید...) موسوی خراسانی ، ملقب و مشهور و متخلص به نوربخش . از اکابر عرفای قرن نهم هجری است و سلسله ٔ نوربخشیه از فِرَق صوفیه
طهرانلغتنامه دهخداطهران . [ طِ ] (اِخ ) دهیست به ری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یاقوت در معجم البلدان آورده که :از مردی اهل ری که محل وثوق و اعتماد بود، شنیدم که : طهران دیهی اس