سوغانچیلغتنامه دهخداسوغانچی . (اِخ ) دهی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه . دارای 201 تن سکنه . آب آن از چشمه سارها. محصول آنجا غلات ، نخود، بزرک . شغل اهالی زراعت و صنا
سوغانچی کوهلغتنامه دهخداسوغانچی کوه . (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، نخود، بزرک . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان
سوغانچی رودلغتنامه دهخداسوغانچی رود. (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . دارای 144 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، نخود، زردآلو. شغل اهالی زراع
سوغانچی کوهلغتنامه دهخداسوغانچی کوه . (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، نخود، بزرک . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان
سوغانچی رودلغتنامه دهخداسوغانچی رود. (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . دارای 144 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، نخود، زردآلو. شغل اهالی زراع
اسقادلغتنامه دهخدااسقاد. [ اِ ] (ع مص ) لاغر کردن اسپ فربه را. (منتهی الارب ). سوغانی کردن . ریاضت اسپ .
اهدانلغتنامه دهخدااهدان . [ اِ ] (ع مص ) لاغر گردانیدن اسب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سوغانی کردن اسب . لاغر کردن اسب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || پنهان کرد
اظماءلغتنامه دهخدااظماء. [ اِ ] (ع مص ) تشنه گردانیدن .(تاج المصادر بیهقی ). تشنه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گرفتار تشنگی کردن کسی . تظمئة.(از اقرب الموارد)