سوسوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. روشنایی اندک که در شب از دور به نظر آید.۲. روشنایی کم که از چراغ به چشم بخورد. سوسو زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] روشنایی دادن چراغ کمنور.
سوسو زدندیکشنری فارسی به انگلیسیflash, flicker, gleam, glimmer, glint, scintillate, shimmer, twinkle, waver, wink
سوسو زدنلغتنامه دهخداسوسو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) کم کم روشنی دادن . چراغی کم نور گاه روشن و گاه خاموش بچشم آمدن . با نور ضعیف نمودن . کمی روشنایی دادن . (یادداشت بخط مؤلف ): چر