سوزن کاریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسوزن زدن به پارچه؛ نقشونگار انداختن در پارچه بهوسیلۀ سوزن؛ ریزدوزی.
sackدیکشنری انگلیسی به فارسیکیسه، گونی، ساک، جوال، غارتگری، پیراهن گشاد و کوتاه، یغما، خیک، خیگ، شراب سفید پر الکل و تلخ، لخت کردن، غارت کردن، بیغما بردن، اخراج کردن یا شدن، در کیسه ریختن
بسکیرلغتنامه دهخدابسکیر. [ ب َ / ب ِ ] (اِ) دستمال بلند و بزرگ سوزن کاری شده ای است (تور مانند) که زنان تونسی قسمت چانه و پایین صورت خود را در آن پیچند و دو سر آن را به پشت سر گر
چشم سوزنلغتنامه دهخداچشم سوزن . [ چ َ / چ ِ م ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از سوراخ سوزن است . (بهار عجم ). سوراخ سوزن . چشمه ٔ سوزن . بعربی ، سم الخیاط. کون سوزن (در اصطلا
انخراطلغتنامه دهخداانخراط. [ اِ خ ِ ] (ع مص ) بنادانی مرتکب کاری شدن بی دریافت انجام آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بنادانی در کاری داخل شدن . (از اقرب الموارد). یقال : انخرط
قلقلغتنامه دهخداقلق . [ ق ُل ْ ل ُ ] (اِ) چیزی چون جلد و جامه ٔ قرآن که زنان در آن نخ و سوزن نهند. (یادداشت مؤلف ). کیسه مانندی شبیه به پاکت که زنان دارند از قماش دوخته و بر آ