سورانلغتنامه دهخداسوران . (اِ) سار باشد و آن پرنده ای است سیاه رنگ و نقطه های سفید دارد و خوش آواز باشد. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ).
سورانلغتنامه دهخداسوران . (اِخ ) دهی است از دهستان شاندیز بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد. دارای 104 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و بنشن . شغل اهالی زراعت و مالداری است . (
سورانلغتنامه دهخداسوران . (اِخ ) دهی است از دهستان مشهدریزه ٔ میان ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 336 سکنه تن .محصول آنجا غلات ، زیره و شغل اهالی زراعت ، مالداری وقالی
سورانلغتنامه دهخداسوران . (اِخ ) دهی است جزء دهستان خورش رستم بخش شاهرود شهرستان هروآباد.آب آن از دو رشته چشمه . محصول آنجا غلات ، حبوبات و سردرختی . شغل اهالی زراعت و گله داری و
صورانلغتنامه دهخداصوران . [ ص َ ] (اِخ ) دهی است به یمن حضارمه را بین آن و صفا، دوازده میل است . (معجم البلدان ).
صورانلغتنامه دهخداصوران . [ ص َوْ وَ ] (اِخ ) شهریست بحمص و جبل و گفته اند موضعی است دون دابق در طرف ریف . (معجم البلدان ).
ثورانفرهنگ انتشارات معین(ثَ وَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - هیجان ، به هیجان آمدن . 2 - برخاستن گرد و غبار. 3 - برپا شدن فتنه .
سورانهواژهنامه آزادسورانِه؛ از توابع شهرستان شازند در استان مرکزی، کوهستانی و سردسیر است و 800 تن سکنه دارد.
ختنه سوران گرفتنلغتنامه دهخداختنه سوران گرفتن . [ خ َ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) جشنی است که برای ختنه کردن کودکی می گیرند. جشنی است که برای سنت کردن طفلی می گیرند.
ختنه سورانلغتنامه دهخداختنه سوران . [ خ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جشن و احتفالی است برای سنت ختنه کردن کودکی . این کلمه از «ختنه » عربی و «سور» فارسی که آن علامت احتفال است تشکیل شده .
سورانهواژهنامه آزادسورانِه؛ از توابع شهرستان شازند در استان مرکزی، کوهستانی و سردسیر است و 800 تن سکنه دارد.
ختنه سوران گرفتنلغتنامه دهخداختنه سوران گرفتن . [ خ َ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) جشنی است که برای ختنه کردن کودکی می گیرند. جشنی است که برای سنت کردن طفلی می گیرند.
ختنه سورانلغتنامه دهخداختنه سوران . [ خ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جشن و احتفالی است برای سنت ختنه کردن کودکی . این کلمه از «ختنه » عربی و «سور» فارسی که آن علامت احتفال است تشکیل شده .