سودمندیلغتنامه دهخداسودمندی . [ م َ ] (حامص مرکب ) نفع. منفعت . فایده . (ناظم الاطباء) : دل آرام دارید از چار چیزکزو خوبی و سودمندیست نیز. فردوسی .بی آزاری و سودمندی گزین که این اس
سودمندفرهنگ مترادف و متضادبهدردبخور، بهدردخور، ثمربخش، بهرهدار، سودبخش، فایدهدار، مثمر، مفید، نافع ≠ زیانبار، مضر
سودمنددیکشنری فارسی به انگلیسیadvantageous, beneficial, benign, expedient, gainful, helpful, instrumental, profitable, salutary, useful, worthwhile
ارزش آرشیویarchival valueواژههای مصوب فرهنگستانسودمندی یا اهمیت اسناد ازنظر پایداری به دلیل اطلاعات مدیریتی یا حقوقی یا تاریخی آنها