سوارهلغتنامه دهخداسواره . [ س َ رَ / رِ ] (ص ، ق ) مقابل پیاده به معنی سوار : لازم باد بر من زیارت خانه ٔ خدا که میان مکه است سی بار پیاده نه سواره . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 319).چ
سوارهلغتنامه دهخداسواره . [ س َ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چرام بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان . دارای 180 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، پشم و لبنیات . شغل اهالی
خَيْلِکَفرهنگ واژگان قرآنسواره هایت (در عبارت "وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِکَ وَرَجِلِکَ "ياوران شيطان ،گروهى که چابکتر و کار آمد ترند را به لشکر سواره شیطان تشبيه کرده و آنها که ضعیف
سواره نظاملغتنامه دهخداسواره نظام . [ س َ رَ / رِ ن ِ ] (اِ مرکب ) سپاهیان سواره . قسمتی از سربازان که افراد آن سوار اسبند. مقابل پیاده نظام .