سوارانلغتنامه دهخداسواران . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عرب خانه ٔ بخش خوسف شهرستان بیرجند. دارای 134 تن سکنه و آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، لبنیات . شغل اهالی زراعت ، م
سواران آبلغتنامه دهخداسواران آب . [ س َ ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از گنبدهای آب که به تازی حباب گویند و افراس آب و افراسیاب مرادف است . (آنندراج ). حبابهای آب . (غیاث اللغ
سواران در بالالغتنامه دهخداسواران در بالا. [ س َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آبسرده ٔ بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. دارای 120 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
کانی سوارانلغتنامه دهخداکانی سواران . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کارود بخش کامیاران شهرستان سنندج واقع در 46هزارگزی شمال خاوری کامیاران و 8هزارگزی شمال قورق ، ناحیه ای است کوهستا
سواران آبلغتنامه دهخداسواران آب . [ س َ ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از گنبدهای آب که به تازی حباب گویند و افراس آب و افراسیاب مرادف است . (آنندراج ). حبابهای آب . (غیاث اللغ
سواران در بالالغتنامه دهخداسواران در بالا. [ س َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آبسرده ٔ بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. دارای 120 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).