سواحللغتنامه دهخداسواحل . [ س َ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ ساحل . رجوع به ساحل شود.- سواحل العبید ؛ بنده کنار . (یادداشت بخط مؤلف ).- سواحل العاج ؛ پیلسته کنار . (یادداشت بخط مؤلف ).- س
صواهللغتنامه دهخداصواهل . [ ص َ هَِ ] (ع اِ) ج ِ صاهِلَة. رجوع بدان کلمه شود. ج ِ صاهِل . (منتهی الارب ). رجوع به صاهل شود.
سؤال کردنلغتنامه دهخداسؤال کردن . [ س ُ آ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرسیدن . پرسش کردن . در تداول ، طلب رفع حاجت کردن و گدایی کردن . (ناظم الاطباء).
سؤاللغتنامه دهخداسؤال . [ س ُ آ ] (ع مص ) درخواست . (ناظم الاطباء). خواستن . (غیاث ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). خواهندگی . (یادداشت بخط مؤلف ). || پرسش . پرسیدن . || پرسش .
swathesدیکشنری انگلیسی به فارسیسواحل، نوار، راه باریک، پیچیدگی، ردیف باریک، اثر ماشین چمن زنی، فتق بند، پیچیدن، قنداق کردن