ثواجلغتنامه دهخداثواج .[ ث ُ ] (ع اِ) بانگ گوسفند و گاو. || (مص ) بانگ کردن گوسفند. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).
جرینلغتنامه دهخداجرین . [ ج ُ رَ ] (اِخ ) نام موضعی است میان سواج و نیر در لعباء از اراضی نجد. (از معجم البلدان ).
زجیجلغتنامه دهخدازجیج . [ زُ ج َ ] (اِخ ) منزلی است حاجیان را در راه بصره و مکه نزدیک سواج . و این کلمه علم منقول است از زجیج مصغر زج . در شعر زیر از عدی بن رقاع نام این منزل را
عنیزةلغتنامه دهخداعنیزة. [ ع ُ ن َ زَ ] (اِخ ) از وادیهای یمامه است در نزدیکی سواج . رجوع به معجم البلدان شود.
اخارجلغتنامه دهخدااخارج . [ اَ رِ ] (ع اِ) ج ِ خراج . || (اِخ ) کوهی است بنی کلاب بن ربیعةبن عامربن صعصعة را. موهوب بن رشید القریظی در مرثیه ٔ مردی گوید:مقیم مااقام ذری سواج و ما