سوءلغتنامه دهخداسوء. (ع اِمص ، اِ) بدی . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) (آنندراج ) : نعوذ باﷲ من قضاءالسوء. (تاریخ بیهقی ). فانقلبوا بنعمة من اﷲ و فضل لم یمسَسْهم سوء و اتبعوا
سوءلغتنامه دهخداسوء. [ س َ ] (ع مص ) غمگین کردن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ). اندوهگین کردن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (صراح اللغة) (المصادر زوزنی ).
سوافرهنگ مترادف و متضاد۱. بجز، جدااز، جداگانه، جز، علیحده، غیراز ۲. منتزع، وا، جدا ۳. برابر، معادل، یکسان
سوالغتنامه دهخداسوا. [ س َ ] (ع ص ، اِ) سَواء. برابر. برابری . (غیاث ). سواء. یکسان . برابر.- سلیمان سوا ؛ سلیمان مانند. همتای سلیمان : آن کو بملک و فصل خطاب و بحکم عدل امروز ب
سُوءٍفرهنگ واژگان قرآنبدي (از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد ، و به همين جهت اي بسا که لفظ آن بر امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيزاطلاق ميشود
سَّوْءِفرهنگ واژگان قرآنبد( حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد ، و به همين جهت اي بسا که لفظ آن بر امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيزاطلاق ميشود ، نظير آيه : و م