سهیملغتنامه دهخداسهیم . [ س َ ] (ع ص ) شریک و صاحب حصه . (آنندراج ) (غیاث ). هم بهره . (از دهار). انباز. صاحب بخش .
سهم بهاندازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود اندازه دادن، تقسیم کردن، بهره دادن، سهیم کردن، تسهیم کردن سهم داشتن، سهیم شدن
همکاری کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) کاری کردن، راه آمدن، کار گروهیکردن، کار تیمی کردن، مشارکت کردن، شریک شدن، سهیم شدن پیوستن، شرکت کردن، آمیختن، یاری کردن، عضو شد
تقبل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کردن، متحمل شدن، تقبلپرداخت کردن، سهیم شدن بودجهگذاشتن، خرج داشتن
شرکت کردنلغتنامه دهخداشرکت کردن . [ ش ِ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شرکت جستن . دخالت نمودن . وارد شدن . پیوستن . به جمع درآمدن : محصلین در امتحانات نهایی شرکت کردند. (یادداشت مؤلف ). ر