سهولتدیکشنری فارسی به انگلیسیconvenience, ease, easiness, facility, freedom, handiness, readiness, simplicity
سهولتلغتنامه دهخداسهولت . [ س ُ ل َ ] (ع اِمص ) آسانی . (غیاث ) (آنندراج ). نرم شدن . آسان شدن . رجوع به سهولة شود.
سَوَّلَتْ لَکُمْفرهنگ واژگان قرآنخوب جلوه داد به شکلي که بديهايش ديده نشد (از مصدر تسويل ، به معناي جلوه دادن چيزي است که نفس آدمي حريص بر آن است ، به طوري که زشتيهايش هم در نظر زيبا شود . )
اثر تقدمprimacy effectواژههای مصوب فرهنگستانسهولت به یاد آوردن نخستین عناصر هر توالی در مقایسه با عناصر بعدی
هدایتپذیریhandling 2واژههای مصوب فرهنگستانسهولت واپایی و هدایت وسیلۀ نقلیه بدون لغزش یا سُر خوردن، بهویژه در مسیرهای مارپیچ و منحنی