سهوللغتنامه دهخداسهول . [ س ُ ] (ع اِ) ج ِ سهل . (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ) : چون برق خاطف و ریح عاصف سهول و ضراب و سهوب و شعاب آن مسافت درنوردید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
سحوللغتنامه دهخداسحول . [ س َ ] (اِخ ) قریه ای است به یمن که جامه ٔ خوب در آن می بافند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم البلدان ). یقال : ثیاب سحولیة، و سحولیة بضم سین روایت
سهولتدیکشنری فارسی به انگلیسیconvenience, ease, easiness, facility, freedom, handiness, readiness, simplicity
سهولانلغتنامه دهخداسهولان . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. دارای 299 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، توتون ،حبوبات . شغل اهالی زراع
سهولانلغتنامه دهخداسهولان . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. دارای 299 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، توتون ،حبوبات . شغل اهالی زراع
سهولتلغتنامه دهخداسهولت . [ س ُ ل َ ] (ع اِمص ) آسانی . (غیاث ) (آنندراج ). نرم شدن . آسان شدن . رجوع به سهولة شود.
سهولةلغتنامه دهخداسهولة. [ س ُ ل َ ] (ع مص ) نرم گردیدن . (منتهی الارب ). نرم شدن . (دهار). آسان و نرم شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).