سحنلغتنامه دهخداسحن . [ س ِ ] (ع اِ) پناه جای . یقال : هو فی سحنه ؛ ای فی کنفه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سحنلغتنامه دهخداسحن . [ س َ ] (ع ص ) یوم سحن ؛ روز جماعت بسیار. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد به صورت ترکیب اضافی ضبط شده است و سحن مضاف الیه یوم آمده است .
سهندلغتنامه دهخداسهند. [ س َ هََ ] (اِخ ) کوهی است مشهور در ولایت آذربایجان نزدیک تبریز و بعضی گویند نام دهی است متصل بدان کوه و آن کوه بدو منسوب است . (برهان ). کوه آتشفشان قدی
سهندآبادلغتنامه دهخداسهندآباد. [ س َ هََ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بستان آباد. شهرستان تبریز است . این دهستان در جنوب باختری بستان آباد و در دامنه ٔ جنوب خاوری و
سهندلغتنامه دهخداسهند. [ س َ هََ ] (اِخ ) کوهی است مشهور در ولایت آذربایجان نزدیک تبریز و بعضی گویند نام دهی است متصل بدان کوه و آن کوه بدو منسوب است . (برهان ). کوه آتشفشان قدی
سهندآبادلغتنامه دهخداسهندآباد. [ س َ هََ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بستان آباد. شهرستان تبریز است . این دهستان در جنوب باختری بستان آباد و در دامنه ٔ جنوب خاوری و
سهنساءلغتنامه دهخداسهنساء. [ س ِ هَِ / س ِ هَُ ] (ع اِ) آخر و پس همه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): هذا سهنساء؛ ای آخر کل شی ٔ. (منتهی الارب ).
سهندواژهنامه آزادنام کوه اتشفشانی خاموش در استان آذربایجان شرقی در جنوب شهر تبریز و نام دهی در کوهپایه همان کوه سهند:کوه سهند که واژه ی «سهند» از دو واژه ی « سه» به معنی سر و «