سهدهلغتنامه دهخداسهده .[ س َ دَ ] (ع ص ، اِ) قابل اعتماد از سخن و جز آن . یقال : مارایت منه سهدة؛ ای امر اعتمد علیه من کلام او خبر. || (اِمص ) بیداردلی . (منتهی الارب ).
سه دهلغتنامه دهخداسه ده . [ س ِ دِ ] (اِخ ) از بلوکات ناحیه ٔگلپایگان عده ٔ قرای آن سه و جمعیت آن در حدود 3600 تن است . مرکز آن قودجان . حد شمالی پشت کوه شرقی عربستان (خوزستان )،
sinicizesدیکشنری انگلیسی به فارسیسینیکیزه می شود، جنبه چینی دادن، چینی کردن، مطابق اداب ورسوم چینی کردن
جرمقلغتنامه دهخداجرمق . [ ج َ م َ ] (اِخ ) سه دیه است بر راه نیشابور به اصفهان و در او چشمه ٔ آب و نخیلات و زروع و مواشی است . (نزهة القلوب ج 3 ص 142). یاقوت آرد: جرمق ، بلده ای
راهبانلغتنامه دهخداراهبان . (اِخ ) کازرون در اصل سه ده بوده : نودر، دریست ، راهبان . رجوع به فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 145 و نزهة القلوب ج 2 ص 125 و 126 شود.
دریستلغتنامه دهخدادریست . [ ] (اِخ ) نام یکی از سه ده که کازرون را تشکیل میداده است ،نام دو ده دیگر «نوردر» و «راهبان » است . (از فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 145) (از نزهةالقلوب ج 3
ستکثلغتنامه دهخداستکث .[ ] (اِخ ) ناحیتی خرد است [ به تغزغز ] و او را سه ده است . رجوع به حدود العالم چ دانشگاه ص 77 شود.
ریجابلغتنامه دهخداریجاب . (اِخ ) یکی از دهستانهای کرند شهرستان شاه آباد و آن از سه ده ریجاب ، یاران و زرده ، تشکیل شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). رجوع به ریجاب (دهی از