سِنگویش بختیاری1. سن و سال؛ 2. گِل همراه با علف وریشه که با بیل از زمین مرغزار بکَنَند؛ 3. سِن، حشرهاى قهوهاىرنگ که بر روى تنه درختان حرکت مىکند و خوراکش شپشک درخت است.
سنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرده، مجلس، صحنه ۲. جایگاه وقوع حادثه ۳. رویداد، حادثه، واقعه ۴. گزارش، شرح ۵. عمر ۶. آفت گندم ۷. دندان
خراطملغتنامه دهخداخراطم . [ خ ُ طِ ] (ع ص ، اِ) زن درآمده در سن یأس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
پاک شدنلغتنامه دهخداپاک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پاکیزه گردیدن . پاک گردیدن . طهارت . طُهر. تطهّر. مطهر گشتن . طاهر گشتن . نظافة. (دهار). طیب . طاب . طیبة. تطیاب . زَکاء. تزکّی
تئودور موپسوئستیلغتنامه دهخداتئودور موپسوئستی . [ ت ِ ءُ دُ رِ م ُ ءِ ] (اِخ ) تئودور دوموپسوئست . یکی از علمای دینی مسیحیان متوفی بسال 428 م . که عبارات جالب توجهی راجع به آیین زروان پرستی
تئودورهلغتنامه دهخداتئودوره . [ ت ِ ءُ دُ رِ ] (اِخ ) اسقف کورس بوده و در حدود سنه ٔ 460 م . فوت شده و در مجادلات و مباحثات دینی نصف اول قرن پنجم فعالیتی نشان داده ، تاریخ روحانیون
اندرز بذلغتنامه دهخدااندرز بذ. [ اَ دَ ب َ ] (ص مرکب ) آموزگار. (در دوره ٔ ساسانیان ). (از ایران درزمان ساسانیان کریستن سن ترجمه رشید یاسمی ص 60).