سنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. جماد، حجر، صخره، لهنه ۲. سنجه، وزنه ۳. جسم رسوبی(در کلیه مثانه) ۴. واحد جریان آب ( ۵. معیار، محک ۶. سفت، سخت ۷. انعطافناپذیر ۸. بیرحم، قسی
سنگلغتنامه دهخداسنگ . [ س َ ] (اِ) سنگ در پهلوی به معنی ارزش و قیمت آمده «تاوادیا هَ . 164» . معروف است و به عربی حجر خوانند. (از برهان ). حجر. صخره . (ترجمان القرآن ترتیب عادل
سنگ درونگیرcountry rockواژههای مصوب فرهنگستانسنگی که ذخیرهای معدنی یا تودهای نفوذی آن را قطع کرده باشد یا در درون آن باشد نیز: سنگ میزبان host rock
کانسنگ رشتهایstringerواژههای مصوب فرهنگستانیکی از رگچهها یا نوارهای فراوان معدنی که در الگویی تقریباً موازی و ناپیوسته در سنگ میزبان یافت میشود
ذخیرۀ رسوبزادsedimentogenic depositواژههای مصوب فرهنگستانذخیرۀ حاصل از انتقال عناصر فلزی از یک منشأ رسوبی به سنگ میزبان
سَنگالconcretionواژههای مصوب فرهنگستان[پزشکی] توده یا سنگی غیرآلی که در حفرههای طبیعی بدن یا در بافتها تشکیل میشود [زمینشناسی] انبوههای از مواد کانیایی فشرده و سخت، معمولاً نیمکروی، با ترکیبی