سنگ بر شیشه افتادنلغتنامه دهخداسنگ بر شیشه افتادن . [ س َ ب َ شی ش َ / ش ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از توبه کردن . از شراب خوردن و عیش منغص شدن و کردن . (آنندراج ). توبه کردن از شراب . (مجموع
سنگ بر شیشه زدنلغتنامه دهخداسنگ بر شیشه زدن . [ س َ ب َ شی ش َ / ش ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از توبه کردن و گذشتن از شراب . (برهان ). توبه کردن از شراب . (فرهنگ رشیدی ). کنایه از توبه کرد
شیشه بر سنگلغتنامه دهخداشیشه بر سنگ . [ شی ش َ / ش ِ ب َ س َ ] (ص مرکب ) کنایه از شکسته و خراب . (آنندراج ) (غیاث ).
سنگ برلغتنامه دهخداسنگ بر. [ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 290 تن سکنه است . آب آن از قنات و رودخانه . محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراع
سنگ برلغتنامه دهخداسنگ بر. [ س َ ب ُ ] (نف مرکب ) سنگ برنده . حجار.آنکه سنگ از کوه و جز آن برد. سنگلاخ . (ناظم الاطباء). || هم سفر و رفیق سفر. (ناظم الاطباء).
سنگ بر شیشه افتادنلغتنامه دهخداسنگ بر شیشه افتادن . [ س َ ب َ شی ش َ / ش ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از توبه کردن . از شراب خوردن و عیش منغص شدن و کردن . (آنندراج ). توبه کردن از شراب . (مجموع
سنگ بر شیشه زدنلغتنامه دهخداسنگ بر شیشه زدن . [ س َ ب َ شی ش َ / ش ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از توبه کردن و گذشتن از شراب . (برهان ). توبه کردن از شراب . (فرهنگ رشیدی ). کنایه از توبه کرد
سنگ بر قرابه زدنلغتنامه دهخداسنگ بر قرابه زدن .[ س َ ب َ ق َرْ را ب َ / ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) سنگ بر شیشه زدن . کنایه از توبه کردن و گذشتن از شراب باشد.(برهان ) (آنندراج ). || کنایه از منغ
سنگلغتنامه دهخداسنگ . [ س َ ] (اِ) سنگ در پهلوی به معنی ارزش و قیمت آمده «تاوادیا هَ . 164» . معروف است و به عربی حجر خوانند. (از برهان ). حجر. صخره . (ترجمان القرآن ترتیب عادل
غیرت همدانیلغتنامه دهخداغیرت همدانی . [ غ َ رَ ت ِ هََ م َ ] (اِخ ) (ملا...) شاعر دوره ٔ صفوی و معاصر نصرآبادی بود. این بیت از اوست :ز تأثیر فغان جا در دل افکار خود کردم چو آتش جا بسن